سفیر مسیحی بفکر فرو رفت و پس از چند دقیقهای رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبینش پیدا شد. مرحوم کاشی لبخندی زد و فرمود: این بود کمالات تو که از این امر جزئی عاجز شدی؟ تو که میگفتی از نهان و اسرار انسانها خبر میدهم چه شد؟ سفیر گفت: قسم به مسیح بن مریم که من متوجه شدهام که در دست تو چیست و آن در زمان شاه صفوی سفیری (که در علوم ریاضیه و نجوم مهارتی تمام داشت و گهگاهی هم از ضمایر و اسرار و اخبار غیبیه می گفت). از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ایران آمد در آن زمان پایتخت ایران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا که تحقیقی دربارهی ملت و اسلام کند و دلیلی برای آن پیدا نماید. سلطان وقتی او را دید و از خیالاتش آگاهی پیدا کرد تمام علمای شهر اصفهان را برای ساکت کردن و محکوم کردن آن شخص خارجی دعوت نمود که از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فیض کاشانی رضوان الله تعالی علیه که معروف به فیض کاشانی بود حضور پیدا کرد. حضرت آخوند کاشانی رو به آن سفیر فرنگی نمود و فرمود: قانون پادشاهان آنست که از برای سفارت مردان بزرگ و حکیم و دانا و فهمیده و باسواد را اختیار می کنند. چطور شده که پادشاه فرنگ آدمی مثل تو را انتخاب کرده؟! سفیر فرنگی خیلی ناراحت شده و برآشفت و گفت: من خودم دارای علوم و سرآمد تمام علمها می باشم آنوقت تو بمن می گوئی من حکیم و دانا نیستم؟! مرحوم فیض کاشی فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهمیده و تحصیلکرده میدانی بگو ببینم در دست من چیست؟ سفیر مسیحی بفکر فرو رفت و پس از چند دقیقهای رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبینش پیدا شد. مرحوم کاشی لبخندی زد و فرمود: این بود کمالات تو که از این امر جزئی عاجز شدی؟ تو که میگفتی از نهان و اسرار انسانها خبر میدهم چه شد؟ سفیر گفت: قسم به مسیح بن مریم که من متوجه شدهام که در دست تو چیست و آن تربتی از تربتهای بهشت است لکن در حیرتم که تربت بهشت را از کجا بدست آوردهای؟! مرحوم آخوند فیض کاشی فرمود: شاید در محاسباتت اشتباه کردهای و قواعدی را که در استکشافات این امور بکار بردهای ناقص بوده سفیر مسیحی گفت خیر اینطور نیست لکن تو بگو تربت بهشت را از کجا آوردهای. مرحوم فیض فرمود: آیا اگر بگویم اقرار بحقیقت دین اسلام می کنی؟! آنچه در دست من هست تربت پاک آقا حضرت سیدالشهداء (ع) است سپس دست خود را باز کرد و تسبیحی را که از تربت کربلا بود به سفیر نشان داد و فرمود پیغمبر ما (ص) فرموده کربلا قطعهای از بهشت است. و تصدیق سخن توست؟! تو خود اقرار کردی و گفتی قواعد و علوم این حدیث من خطا نمی کند و حدیث پیغمبر را هم در صدق گفتارش اعتراف کردی و پسر پیغمبر ما در این تربت که قطعهای از بهشت است، مدفون است اگر غیر این بود در بهشت و تربت آن مدفون نمیشد، سفیر چون قاطعیت و برهان و دلیل را مشاهده نمود مسلمان شد. |
ABOUT ![]()
MENU
Home
|